آدم ها کاری را که به نظرشان معنادار باشد بهتر انجام می دهند ولی لزومی ندارد مدیران خودشان کار را برای پرسنل هدف دار نمایند.

یک مدیر باید هر یک از کارکنان مستقیم خود را آن قدر خوب بشناشد که روش هر یک برای معنادار کردن کار خودش را درک کند.

به عنوان مثال وقتی کریستوفر رن داشت در کلیسای نیمه ساخته قدم می زد، از سه آجرچین پرسید دارند چه کار می کنند.

آجرچین اول گفت : دارم کار می کنم

آجر چین دوم گفت : دارم دیوار می کشم

آجرچین سوم گفت: دار کلیسایی به شکوه و عظمت خداوند می سازم.

رن سعی نکرد هدفی سرهم کند و آن را در گوش بقیه بخواند. هر یک از آجرچین ها دغدغه متفاوتی در سر داشت، با این حال هر سه داشند کار یکسانی را انجام می دادند.

نقش رن این بود که گوش دهد، قدر چیزی را که شنیده بداند و شرایط ایجاد کند که هر کسی بتواند به روش خودش معنایی برای کارش پیدا کند

البته رئیس باید زمینه کاربرد خروجی تیم را تشریح کند و اگر معنی کار را یرای اعضای تیم تان توضیح دهد، آنها هم راحت تر منبع الهام خود را پیدا خواهند کرد. اما همه چیز دست مدیران نیست.

 

 

انگیزش کارکنان
دسته بندی شده در:        

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi